شایانشایان، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

شایان مرد آهنی

به به ابمیوه

یک خبر تازه پسر گلم ، کلوچه مامانش از تاریخ 91/02/30 که 6 ماه و 10 روزش شد خوردن آمیوه واسش آزاد شد. اولین ابمیوه ای که خورد آب هویج بود اونقدر ذوق کرده بود و دهانش مزه میکرد که منو بابایی بیشتراز خودش لذت میبردیم. اینم عکس گل پسرم بعد از خوردن ابمیوه ...
1 خرداد 1391

مادر

پیشاپیش روز زن و مادر بر تمام مادران ایرانی مبارک باد او همیشه استقامت دارد قلب او بسیار ظریف و شکننده است بسیار شوخ بسیار فریبا بسیار بخشنده بسیار خوش آهنگ او یک زن است او یک زندگی است او مادر است...   مادرم تو را به ستاره ها قسم بگو در شب چشما نت چه داری که اینگونه مرا آرام میکند؟ میخواهم بنو یسم از درونم از احساسم اما : کلمه ها در مقابل تو کم می آو رند , دیشب از لب پرتگاه خلوتم سرخوردم ,اگر پل خیال تو نبود در هجوم رودخانه تنهاییم می مردم  .   ...
21 ارديبهشت 1391

واکسن6ماهگی

سلام پسر گلم. امیدوارم همیشه شاد و خندان باشی و هیچوقت غصه و غم تو دل کوچولوت  خونه نداشته باشه. عزیزم امروز91/2/21 روز4شنبه است.مامانی بخاطر تو گل پسر مرخصی گرفت و سرکار نرفت.بابا هم که واسه کارش اجبارا رفته بیرجند. صبح که از خواب بیدار شدی شاد و خندان بودی چون خبر نداشتی قراره واکسن بزنی. با مادرجون رفتیم مرکز بهداشت خیلی شلوغ بودآروم توبغلم نشسته بودی و با کنجکاوی رفت و آمد بقیه رو  دنبال میکردی.  نوبتمون شد و تو رو رو تخت دراز کردم میخندیدی و منم فکر کردم مثل دفعه قبل اروم خواهی بود.اما قطره فلج اطفالو که با مصیبت بهت دادند چون حاضر به باز کردن دهن کوچولوت نبودی اما لحظه ای که واکسنو زدند چنان جیغی کشیدی که من واقعا...
21 ارديبهشت 1391

غلت زدن

سلام بر در دونه عزیزم... بر یگانه پسرم... نفس زندگی مامان و بابا عزیز دلم 2/16 /91 بعد از 6 ماه مامانی باید از گل پسرش جدا میشد و سرکار میرفت .صبح بلند شم و کارامو انجام دادم ساعت 11:30 خیلی عجله  داشتم تو کوچولو رو وسط تخت گذاشتم و رفتم وقتی به اتاق برگشتم دیدم تو دمر شدی خوشحال شدم و متوجه شدم که پسرم اولین غلت زندگیشو زده مجددا برگردوندمت اما سریع دوباره غلت زدی کلی ذوق کردم و دوربین بدست منظر بعدی بودم که جنابعالی خیلی خوب ضایعم کردی. بعد حاضر شدیم و تورو خونه مامان بزرگ بردیم تا من برم سرکارم اما بعد  6 ماه اصلا دوست نداشتم ازت جدا بشم.حس  خوبی تو وجودم نبود  دلم نمیخواست یک وقت تو کوچولوی نازنازی احساس کمبود...
20 ارديبهشت 1391